چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷ - 16:45 - مرضیه احرامی -
...
كاش درختي بودم
ايستاده روبروي پنجره ي اتاقت
و دلم به دقيقه هايي گرم بود
كه تو آسمان را نگاه مي كردي.
كاش درختي بودم
روبروي پنجره ات
زيبا مي شدم
با برف
تو
نگاهم مي كردي
گرم مي شدم
شكوفه مي دادم.
نمي توانستم
با تو شهر را بگردم
گرفتن دستهايت
باز هم آرزو بود
اما
كاش درختي بودم
و هر روز
كمي قلبم گرم مي شد!
پ.ن:
- اين شعر را براي تو گفتم.
- دارم مي روم. دارم شهري كه با تو تمام شد را ترك مي كنم. دارم دور مي شوم. خيلي خيلي دور.
هی پروانه کوچک